تبليغاتX
فقط یک روزنه
 سلام به بروبچز گل

خوبید که؟ من خوبم.

شانیا خوشگله واسه بازی منو دعوت کرد که 10 تا از چیزایی که دوست

داریم و نداریم و بگیم.

منم داداش امید

داداش نعیم

و فرزانه خوشگله رو دعوت می کنم

می بینید که چقد سریع می آپم...!

10 چیزی که من بهشون علاقهمندم:

1. همیشه خودم و عزیزانم توی آغوش خداجون باشیم

2. مردم یه کم البته برخی مردم با فرهنگ بشن و همه غنی شن

3. خون
وادم. دوستام نتی(مجازی) بعد دوستای دیگه. ماهی گلی عزیزم

4.
دکتر بشم و دکی جون صدام بزن

5. شاغل شم. این قد علاف نباشم(علاف با همین ع نوشته می شه؟)

6. به روانشناسی و پرستاری علاقه دارم

7. دیدن کرکری خوندن دوستام رو دوست دارم

8. خاله بشم هر چه سریعتر

9. مسیج بازی

10 . توی قرعه کشی ها اسمم جز برنده ها باشه

 از 10 چیزی که بدم مییاد:

1. از آدمای دروغگو

2. از آدمایی که هیچ چیز نیستن اما ادعای دارن اونم یه هوا

3. از سوسک (تهه چندشه)

4. از آدمای ناامید و افسرده

5. از این که خیلی حرف بزنم (معمولن کم حرفم)

6. حرف دلم رو بزنم بعد پشیمون بشم از گفتنش

7. از آدمای نوکیسه

8. از این که احساس کنم کم فعالیت شدم یا هستم متنفرم

9. با اکثرن آدما خوب رفتار کردن و اعتماد ظاهری داشتن(من این جوری ام)

10. به زور همین 9 تا به ذهنم رسید(نیشخند)


می خواستم کمی راجع به شهر خودم(اووو0000) اهواز بنویسم

این که چقد آثار دیدنی داره( از آخر اول) اما حسش نیست.

آخه چیز خاصی نداره انصافن. جز گرمای شدید. قیمت شدید مسکن.

قیمت همه چیز بالا. مثلن یه نایلکس سفید تا دیروز 50 تومن بود الان شده

100 تومن. دیگه نمی فکم پفک 100 تومنی باشه. شده 200

یه زیارتگاه معروف داره علی بن مهزیار اهوازی (ع) که گله

و چند تا سید هم داره مثل سید عبدالله که خیلی گله

لب کارون هم فضای سبزه که بش جاده ساحلی می گن که اول پاتوق

جوونا بعد هم پنج شنبه و جمعه ها قیامت ماشینه.

ماشینه سوبله پارک می کنن انگار چه خبره البته تقصیرشون نیست جای

تفریحی خاصی نداره. 2 تا پارک داره شهربازی یکی هم لاله.

و چند تا پارک کوچیک که اصلن پارک نیستن خودمون بهشون می گیم پارک

مثل هفت جام.

ریپیت می کنم

 داداش امید


داداش نعیم

و فرزانه خوشگله رو دعوت می کنم


دوستون دارم. تا آپ دگر بدورد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 1:48  توسط مهندس فردا  | 



سلام به دوستان همیشگی خودم

خوبید خوشید سرحالید؟

آره می دونم می دونم بابا چرا می زنین؟!!
 
دیر اومدم ولی خب بازگشتم که (نیشخند)

از شانی خوشگله احوالتون رو می پرسیدم

اول از همه عید رو بهتون تبریک می گم (مبعث رسول اکرم(ص))

بعد هم تولد محسن چاووشی امروز بود. تولد خواننده ی محبوبم رو هم

 توی این ماه به همتون تبریک می گم. خواننده ای که کسی به پاش نمی

 رسه - منصور

پیشاپش تولد دادا نعیم رو هم تبریک میگم مهرماه.

یه دنیا می خواستم بنویسم اما الان توش موندم!!!

خب از الان می گم

دوم از همه (نیشخند) از داداش امید گلم خیلی سپاسگذارم که گفت

 اشکال سیستم چیه و با عوض کردن مرورگر کارم ردیف شد.

مث داداشم واسم عزیزی.

تابستان رو با شنا و ایروبیک و قالیبافی می گذرونم خیلی علاقه دارم.

 تناسب اندامم مث همیشه خدا رو شکر برقراره فقط می خوام کمی

 ورزیده تر شم.

تیر ماه کلاس های جوشکاری و فلزکاری و تراشکاری داشتیم مرتبط

با رشتمون که خیلی عالی بودن من جز بکسی شدم که نمره کامل رو

 توی جوشکاری گرفتم!

اما واسه ریخته گری عملی نزاشتن. دو جلسه تئوری

یکی از دلایلی که عید نیمدم این بود که یه خواستار داشتم( برخی از بکس

 می دونن) که از نت خوشش نمی یومد. مثلن وقتی من می گفتم بعضی

 هاشون رو مث داداشم قبول دارم می گفت تو ساده ای و... خلاصه

 بدبین بود. بعد تقصیر بکس بود. می گفتن خوبه تو سخت می گیری. اسمش

 مهدی بود بچه غیر خوزستان.

یکی از آشناها معرفی کرد. روز اول که دیدمش خوشم نیمد اما آجی گفت

 صبر کن شاید خوشت اومد و آشنامون شروع کرد به تعریف که اله و بله.

منم چیز خاصی نگفتم. چند بار تلفنی و با اطلاع خونواده چند بار بیرون رفتن

 که اگه 4 بار رفتیم 3 بارش رفتیم مغازه یکی از آشناها که من خیلی

 دوسش دارم یه خانم گله.

خلاصه چون دوستم همین که مغازه داره تجربه داره من از عمد می رفت

م اونجا. قبل از این که بیاد با خونوادش گفت احساس می گنم برخلاف من

 تو علاقه مند نشدی. راستشو از گذشته بگو.

منم همه چیزو گفتم خیلی ساده. دوستام که فهمیدن چیز بگم گفتن که

 چرا راستشو گفتی ذهنش مسموم می شه گفتم خب دوس

داشتم حقیقتو بگم. واسم مهم نبود چی فک می کنه.

خلاصه گفتم. اون گفت اشال نداله. عشقتو بیخیال شو، منو بچسب. و

 شروع کرد از بد گفتن راجع به عشقم. آخر حرفاش که رسید من با ذوق

 گفتم می خوای بعدن عکسشو نشونت بدم!

گفت این همه صغری کبری چیدم آخرش رسیدی به اینجا...

منم توی دلم گفتم تا دلت بخواد ببنیش(نیشخند)

خلاصه با خونوادش تشریف اوورد. اونا از شهرستان اومدن. اما بازم توی

دلم جا باز نکرد اوایل خیلی خودشو می گرفت و

 مودب رفتار می کرد وقتی که اومدن خونمون فک می کرد حالا نزدیک

 شده از کارای گذشتش می گفت و ...

وای هرگز فک نمی کردم چنین شخصیتی داشته باشه و اون گفت فک

 می کردم این چیزا واست مهم نیست.

منم ردش کردم. فهمیدم به هیچ وجه فرهنگمون به هم نمی خوره و نی

ز من هنوز بهش علاقه مند نشده بودم.

این پروژه تمام شد.

آشنامون که مغازه داره دو هفته پیش یکی رو معرفی کرد گفت بیا بینش

 گفته یه دختر می خوام خوشگل - قد بلند - تحصیل کرده - و... پیش خودم

 گفتم حتمن کیانو ریوز تشریف داره(بازیگر نقش ماتریکس-

فجیع طرفدارشم) خلاصه دیدمش خواستم از همون راهی که اومدم

به خدا برگردم- اصلن تناسب نداشتیم هیچ- تقریبن هم قدم بود.

به آشنامون گفتم بگو تناسب نداریم. اسمش پژمان بود زنگ زد گفت واقعن

 سلیقه خوبی دارید توی معرفی و شروع کرد به تعریف دادن و این که از

 نظر من تناسب داریم.

به آشنامون گفتم بش بگو نظر من اینه و منفی حالا موقعیتش به درده

 خودش می خوره از نظر مالی و تحصیلی کم نداشت اما
 
من دوست دارم همسرم دوست داشته باشم نه این خودمو به شرایطش

 راضی کنم و نیز قدش از من بلند تر باشه من حوالی 172 به نظر خودم هر

 ساله هم رشد می کنم(نیشخند) خب باید شوشوم بلند باشه.

خلاصه سرتون رو درد نیارم این بود این چند وقته ما.

دل نوشته های گل بهانه خانم:
1. مشکلات رو با مداد بنوس- پاک کن رو بدست خدا بسپار.
2. ماهی گلی خوشگلم هیچکس تو نمیشه واسم. دعای همیشگی من اینه که گل لبخند روی چهره ی ماهت همیشه باشه. شک نکن که همیشه به یادتم. نمی دونم یادت مونده بحثامون راجع به جوجوهای کوچیکی که جوجوت اول چی بود بعد چی شد - راجع به امام علی (ع) و...

تذکر: بکس از برگ گل پاکترم سرعت ابر پایینه واسه همین شکلک نمی شد گذاشت. و شرمنده که دیر خبر می دم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:26  توسط مهندس فردا  | 

سلام به بچز با مرام و گل خودم

 

خوبید؟ با امتحانا چطورید؟ البته برخی تمام کردن . آی ام اوکی

 

( بابا انگلیش گرل)

 

من که طبع شاعری ندارم در نتیجه این اس ام اس تقدیمتون

 

(( حسین سلطان عشق - عباس ساقی عشق - زینب شاهد عشق -

 

 سجاد راوی عشق - کاروان عشق می آید - عاشقان تسلیت باد))

 

ایشالله هر چی از معصومین خواستید رو بهتون بدن.

 

من قبلن یه نذری کرده بودم یادم نیست حاجت روا شدم یا نه

 

ولی خو اداش کردم این تاسوا

 

اینم دست پخت من - خو مگه من چند سالمه چرا ایتو نگا می کنید؟

 

 

 

حالا نوبت چیه؟ خو یه ذره بفکید؟ وارد چه

ماهی می شیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ای ول به بکس تیز هوش خودم. تفلد تفلد تفلد ( مگه می شه آدم

 

تفلد دو تا از دوستای فابشو بفراموشه؟) تفلد تو دو تا از

 

بکس قدیمی و طننازم.

 

از قبل تدارک دیده بودم اما خو ۱۰ روز اول محرم به

 

سنت احترام داره - دست کشیدم.

 

(( بازم جشن مختلط... خو همی یه بار به جون خودم اونم اینجا )

 

می بینم که بکس دارن یکی یکی می تشریفن. خوش اومدید.

 

 خب حالا ترانه تا اکیپ بکس کامل شن

 

نیس من صاحب مجلسم ( با اجازتون) ترانه اولو من می گم.

 

آقا لطفن تو عزیزه دلمیه منصورو بخون.

 

........................... ببین کی اومده حاج خانم عسلی و

 

داداش نعیم و داداش مهدی ها فرزانه جون سپیده ی گلم

 

فاطمه جون ای ول  خیلی خوش اومدید.

 

دستا همه بالا - برقصید همه یاالله - یار اگه قشنگه - ولی

 

شیطون والله -

 

دس مریزاد عشقم اومده . جیجر بکس شیراز- شانیای

 

ملوسسسسسسسسسسم سرافرازم کردی

 

او مای گاد مرسی مرسی داداشی گلم خوش اومدی

 

ولی گفته باشم من با شانیا می رقصم

 

داداش حمید: اوگی. ( می بینم که همه دو تایی می یان)

 

دختر آبادانی بی قراره - دختر آبادانی بی قراره - عاشق شده و

 

 خبر نداره - از کوی دلم تو گذر کن.....

 

( ای وای مفتخرین جشن نیومدن دل نگران شدم) بکس

 

 شروع کن کنید دیه یا الله به چی می فکین خو .

 

این قد هم نحرفین . خو پاشین ماشالله ای ول

 

 آفرین .........

 

شیرین شیرینا - خانم خانما - چه خوشگل شدی امشب -

 

 لبهات عسله - خندت شکره.....

 

( آقا مفتخرین جشن آقان خانم نیسن یه ترانه دیه بخون پلیز )

 

( خو اینو واسه گل شانیام خوند)

 

چه حلال زاده این - شکر شکرت ( به قول شوهر خالم)

 

سسسسسسسسسسسسسلام

 

داداششششششششیییییییییییییییییییییییی امیدم

 

( ببخشید یه لحظه جو گیر شدم)

 

سلام مهدی جونم ( برگ سبز همیشه همراه ) خوبید؟.

 

سرافراز کردید مار و

 

سنگین. منت رو دو دیده

 

گذاشتید.

 

 این چمن و این گلا سنگ فرش پاهای گلتون - قبلن خاراشونو گرفتم.

 

 

 

یه بغل گل یاس- یه سبد ستاره و دو دنیا عشق پیشکشتون.

 

 سالروز شکفتنتون

 

مبارک ۱۲۰۰۰۰ ساله بشید ایشاالله.

 

( دیدی گفم همه قرار گذاشتن دو دویی بیان)

 

 

 

خوبید داداشی خوبید مهدی جون؟ بچه ها اومدن..............

 

............................

 

خو دیه بکس روبوسی و چاق سلامتی بسه مشغول شین .

 

جممون جم شد. من با عروسک شانی

 

می رقصم دیه خودتون یه پایه انتخاب کنید.

 

داداش حمید و نعیم ای ول ......... بکس یاد بگیرید.

 

مهدی جونم چقد سرسنگین و معذب نشستی مگه با تو

 

نبودم؟؟؟؟؟ بابا نامحرم

 

نیست خو بکس  خودمونن. قبلن شیطون تر بودیااااااااااااا.

 

اگه نرقصید از کیک و شام خبری نیست

........................................................................

 

خب بسه دیه بفرمایید نوش جون کنید شانیای ملوسم بیا کمک

 

 

 

خب یه ذره دیه بریم.....................................................

 

بچه ها خوب بود؟؟؟؟؟؟

 

اینم شام...........................................

 

 

 

اینم هدیه تفلد . خب مجبورم مجازی بدم کادو

 

 

 

تولد مهدی جونم ۹بهمن ( گرچه الان نیست اما یادش

 

حک شده توی قلبامون)

 

تولد داداش امیدم ۲۲ بهمن ( ماشاالله جوری کم می یاد

 

 فک کنم آخر پروفسور بشه)

)

 

 

پی نوشت ( پاورقی) پ.ن: هر وقت که بارون می زنه -

 

تو رو کنارم می بینم

 

حس می کنم پیش منی - هنوزم عاشق ترینم

 

( تقدیم به ماهی گلی...)

 

 ببخشید اگه اسم بکسی جا موند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 1:14  توسط مهندس فردا  | 

آتیش گذاشتم من پشت دستم عاشق نمی شم تا زنده هستم

سلام دوستان با طراوت و با صفای خودم

خوبید که هان؟ رو فرمید؟ سرحال؟ خب مطمئنم اکثردوستانی گل خودم با شوق می یان پای نت.

من خوبم. البته این امتحانا یه کم آزار دهنده شده، نیس من شب تا صب می خونم خیر سرم. من تازه گفتم یا علی.

بی خیال. از الان هم شروع کنم خوبه.  علت درس نخوندمو دوست دارم خیلی زیاد از شهریور درگیر شدم تا به امروز هم هستم و هرگز یادم نمی ره اما خب باید بتونم کنار بیام. ((رفتم ولی نرفته یاده تو از سر من هرگز نمیشه عشقی بعد از تو باور من... هرگز نمیشه... هرگز فاصله ها حریف خاطره ها نمیشه...))

خب 22 م همین ماه تولدمه. 19 سالگیم تمام و وارد 20 سالگی میشم.

چندان شوق ندارم اما مال دوستان با طراوت خودم می فرقه، به ترتیب می گم

داداش مهدی گلم ( پسر آفتابی ) آذر ماه -

عسلی نازم دی ماه-

مهدی(برگ همیشه سبز همراه- میلاد عشق رو بهت تبریک می گم..) بهمن ماه

داداش امید عزیزم بهمن ماه

شانی ملوسم اسفند ماه -  

داداش مهدی گلم ( لذت طلب افراطی) فروردین ماه

رز گل من ( داداش حمید عزیزم ) اردی بهشت ماه

داداش نعیم گلم مهرماه -

به دنیا اومدید و دنیا از اون روزا تا به امروز، به خودش می باله.

 

باقی دوستان عزیزم رو نمی دونم . ایشاالله همگی 12000000000 ساله بشین.

حالا همه دست دست. ا ا ا با شمام ها!!!

خانما رقص آقایون دست حالابرعکس.........

خب حالا دستای بندری بالا........... پاشو آره با توام د د د چرا نشتی هنوز؟

.............

خب حالا نوبت تانگوا

 

خب واسه این که دهنتون که شیرین هست، شیرین تر بشه بی تعارف بفرمائید.

 

 

اینم شام.

 

 

تعارف نکنید. خونه ی خودتونه . ببخشید دیگه برگ سبزی است توفه ی درویشان.

 بچه ها راستی امام مهدی یه رگش ایرانیه. چون مامان امام سجاد ایرانیه ( زرتشتی) پس می شه گفت. هان؟ نظر شما چیه؟

همه چی که دلیل نداره، منطق نداره، مگه تا حالا نشده اتفاقی بیفته و تو علتشو ندونی. مث عاشقی که معشوقی نداره، مث عشق یه طرفه، عشقی که خدا به بندش داره و گاهی اوقات بنده خدا رو فراموش می کنه.

می بینی همه چیز که دلیل نداره . فقط کافیه دقت کنی و به زندگی ات توجه داشته باشی. تاحالا شده بخوای داد بزنی، بخندی، کسیو بغل کنی، گلی رو پرپر کنی، گریه کنی، بپری بالا و پایین، برقصی، شاد باشی، ناراحت باشی، بخوای کسیو بی خودی ببوسی، محبتت گل کنه، یه دفه بخوای دعا کنی و دلت برای خدا تنگ بشه بدون این که خودت دلیلش رو بدونی. به خودت میگی نمی دونم فقط ندایی می گه این کارو بکن. اون وقته که دوست داری بلند شی و کاری رو که دلت می خواد انجام بدی و بعد احساس سبکی و بی وزنی می کنی، انگار جدا از خاک و افلاکی، یه موقع هایی دلت میخواد کاری رو انجام بدی که نمیشه، می خوای کنار اونی زندگی کنی که تو رویاهاته، تو آسمون ستاره های شب رو جمع کنی و موهاتو باهاشون آراسته کنی، تو زمان ورجه وورجه کنی، ذهن دیگرون رو بخونی و آینده رو پیش بینی کنی. می دونی نمیشه، می دونی که فقط رویاست، می بینی مگه این رویا دلیل می خواد!!!

بیاید این قد زندگی رو سخت نگیریم این قد پی علت و معلول نباشیم. خودمون رو توی غل و زنجیر نزاریم. گاهی به خاطر چیزای ساده از خیلی زیبایی ها می گذریم و می گیم کاری که می کنیم دلیل داره یا منطقیه و یا با عقل جور در می آد. اما آیا مارو همیشه راضی می کنه؟

آیا از ندیدن اون زیبایی ها روزی پشیمون نمی شیم؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 0:39  توسط مهندس فردا  | 

سلام دوستان همیشگی گل خود خودم ( حس مالکیت رو حال کردید؟)

یه عذر خواهی بزرگ، بزرگتر، بسیار بزرگ، بزرگیان، بزرگ منشی، درشت، غول غولی، غول آسا، غول پیکر، غولیان و...

بدهکارم که دیر آپیدم و کم سریدم( سر زدم). خب یه دوره از زندگی عقب افتادم به دلایل خاصی اما خودمو دارم می یابم که دوباره از نو شروع کنم. خدا رو شکر می کنم که حامی من بوده و هست و انشاالله خواهد بود.

راستش حال آپ کردن نداشتم اما چون حس تعهد نسبت به شما دارم( بابا تعهد، بابا مسئولیت، بابا مسئولیت پذیر، بابا مسئول، بابا مدیر_ نمی دونم چه ربطی دارن!!!_)

گفتم به آپم. از دوستان نازنینی که مث همیشه همراه من بودن کمال تشکر رو دارم ایشاالله واسه عروسشون جبران کنم

خب 30 آبان رفتم سمینار دکی فرهنگ( دکتر شاهین فرهنگ از بزرگترین روانشناسان ایران). حرفای شیرینی زد که به من خیلی چسبید. گفتم یه ذرشو بنویسم:

(( مفاهیم ذهنی ما انسان ها تو ارتباط با دیگرون تنها از 3 طریق منتقل میشه:

10 % با کلام 30% با لحن بیان 60 % با زبان بدن

هر چی که ما کلام رو بکشیم محبت بیشتر منتقل میشه وقتی یه نفر تند و سریع می گه سلام یعنی فشرده حرف میزنه عاطفه نسبت به زمانی که بکشه و  بگه اونم با لحن خوب سسسسسسسسسلاااااااااااااااااااااممممممممممم ، خیلی کمتر منتقل میشه.

مثلا وقتی ما توی اس ام اس به دوستمون می گیم دوست دارم نسبت به زمانی که پای خط می گیم دوست دارم_ در اینجا لحن بیان هم می یاد_ نسبت به زمانی که روبروش نشستیم همه ی احساس رو توی بیان و چشمامون گذاشتیم و آرام می گیم دوست دارم

اثرات متفاوتی داره در قسمت آخر ما تونستیم 100 % 100 حرف دل رو بیان کنیم اما در حالت اول چون کلام بود فقط 10 % موفق شدیم.

زبان بدن همون اشاره، طرز ایستادن، حالت دستها، طرز نشستن و ... هست.

زبان بدن رو خانم ها ذاتن بلدن اما آقایون نه. مثلن وقتی آقا نیم درجه تب کنه خانم می فهمه اما خانم 40 درجه تب کنه آقا متوجه نمیشه. به خاطر همین که آقایون تنها زیر پتو می تونن دروغ بگن و خانم متوجه نشه!!!!!!!

ما انسان ها برداشت متفاوتی از یه کلمه یه جمله یا یه اتفاق داریم مثلا واژه ی عشق

یکی می گه من و نامزدم اون قد عاشق همیم که از یه لیوان آب می خوریم من از این طرفش اون از طرف دیگش!

دیگری می گه چی عشق!!! استغفرالله حرف ناموسی!!!!

دیگری اعتقاد داره اگه خرج عمل بینی م رو بدی پس دوسم داری!!!

دیگری می گه عشق سوتفاهم بین دو احمقه!!! و ....

ببینید یه کلمه اما هزاران برداشت، پس ما باید در ارتباط با دیگران این قد مهارت داشته باشیم که بتونیم در کمال آرامش منظور خودمون رو بفهمونیم.

ما انسان ها در حالت کلی 3 نفریم: 1 . کودک درون، بعضی وقتا هوس می کنیم توی خیابون از جدول رد شیم، آب بپاشیم به دوستمون جیغ بزنیم و فرار کنیم، آخر شب بالش بازی کنیم، کولی - الاغ سواری- بازی کنیم و ....

2. بالغ ، وقتی که دنبال اطلاعات و دانسته ها هستیم و ردو بدل می کنیم و سئوال و پرسش می کنیم در واقع این بالغ وجود ماست که روی کار اومده

3. والد، وقتی که برای خیلی چیزا قانون می زاریم و چارچوب و اندازه قائل میشیم این والده درون ماست.

باید کودک درونمون رو پرورش بدیم تا بالغ درونمون رشد کنه و دور والد رو خط بکشیم.

متاسفانه اکثر آدما می خوان والد باشن، قانون بزارن و...

می دونید هر کس می خواد دیده بشه یه نیاز طبیعیه، یادمون باشه منبع رفع این نیاز رو محدود نکنیم، آدما به منابع زیاد نیاز دارن. مثلا اگه فردی غرق محبت همسرش باشه این راضیش نمی کنه به توجه و احترام اول خودش جامعه دوستانش و... هم کاملا نیاز داره.))

بچه ها مطالب زیاد اما نمیشه همشو بنویسم. دکی کتاب صمیمیت و نفوذ در 10دقیقه رو نوشته ی هورایی رو پیشنهاد کرد مطالعه کنیم.

 

راستی امتحانای ترم نزدیکه منم به طور کلی لای کتابا رو باز نکردم پس اگه کمتر اومدم فکر نکنید به یادتون نبودم و بی معرفت شدم.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:46  توسط مهندس فردا  | 

سلام دوستان گلم

قبل از هرچیز بگم ببخشید اگه طولانیه خوبید که شما؟

 طاعاتتون قبول باشه. آره آجی فرزانه ی گلم توی مسجد به یاده همگی و

نیز تو بودم امروز صبح دلم اساسی گرفته بود تا ظهر هم ادامه داشت.

کم مونده بود توی بانک گریه کنماما جلوی خودمو گرفتم. حتمن می پرسید

چرا؟ دلیلش بماند

هر کی ظاهر منو می بینه میگه یه دختر شاد - پر انرژی- باحال و کاملن اجتماعی

 اما برخی اوقات هم خیلی آرومم ولی باطنن خود دار و الان هم که غمگینم.

البته ذاتن مثبت اندیشم و سریع با شرایط وفق می شم چون کلن آدم منطقی

هستم اما به موقش هم...

ای خدا از دست...

متن زیر رو تقدیم می کنم به یکی از بهترین دوستانم که خیلی زیاد دوسش دارم

(( ماهی گلی نازم امیدارم لحظه لحظه های زندگیت سبز باشه. فطرتت پاکه

خواهش می کنم ...

 امیدارم روزی برسه که لب دریا کنار ساحل تو و اونو ببینم شاد و خندون.

اونم از ته دل. آپ قبلیمو بخونی خالی از لطف نیست. فقط خواهشن کامنت نزار.

آی دیمو که داری اگه دوست داری آف بزار. بهش بگو قدرتو بدونه و بدون ))

راستی تولد داداش نعیم رو تبریک میگم ایشاالله ۱۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی

داداش نعیم: مگه من دایناسورم؟ بهانه: هان؟!!!!! چی؟

باور کنید من هم شب قدر گذشته هم این شب قدر خدا بعد چند روز جواب

 یکی از مهمترین آرزو یا هامو داد. ازش ممنونم اما خیلی هم امتحانم می کنه

اونم سنگین. شایدم من این طور احساس  می کنم. امیدوارم بتونم توی امتحانا

 موفق شم. خدایا خواهش می کنم به ظرفیت من نگاه کن.

الحق که زندگی ها چقد متفاوته. چقد نیازهای آدما مختلفه. هر کس با یه

 چیز راضی می شه.

آپ امروز یه زندگیه امروزه یه حقیقت که توی مجله خوندم اون قد ملموس بود

که حیفم اومدم واستون ننویسم. زندگی یه جوونه ایرونیه که تازه ازدواج کرده و

 یه پسر بچه داره... زندگی از زبان جوونه هستش:

( امروز جمعه هست پسرم رو می برم پارک. متاسفانه اون قد کار می کنم که

 در طول هفته نمی بینمش پسرم شاکی از این موضوع. گاهی نقاشی می کشه

و روی میز کارم می زاره تا دلتنگیشو ابراز کنه.

با دیدن نقاشی هاش دلم می گیره.

من اصلا براش پدری کردم؟ همسرم الهه آرومم میکنه و توجیه اما از طرز فکرش

حرصم می گیره چون این هم زحمت  و صرف انرژی اونم واسه پول ؟

دهها وسیله ی برقی داریم که سالی یه بار هم استفاده نمیشه فقط چشمو

هم چشمی.

الهه به زندگی ساده نگاه می کنه. من برای تامین خواسته هاش به این در و اون

در می زنم ولی خودم می دونم این طور نیست من در حال فرار ازشم. و اینا

بهانه هاییه که پیدا کردم.

همسرم نمی تونه واقعیت های زندگی رو ببینه. از نظر او همه چیز عالیه.

ما یه زوج موفق ایم چون بچه ی سالمی داریم. سفر های خوبی می ریم. هر چی

 میخوایم حاضره و خیلی ها حسرت موقعیتمون رو می خورن ولی

اونا نمیدونن توی ذهن من چه آشوبیه. حتی مادرم منو درک نمی کنه. و همیشه

به خاطر داشتن یه عروس با سلیقه و کد بانو پز می ده مثلن افتخارش به اینه

که عروسش چند نوع غذا و دسر و سالاد با آرامش واسه مهمونا آماده کرده.

اصلن نمیشه الهه رو بدون دستمال گردگیر یا تی کف خونه دید.

گاهی تصور می کنم همه زندگیش در خدمت اوناست.

حسرت دوستام توی دلمه. وقتی با همسرشون  در مورد مسائل مشورت می کنن

حتی گاهی بحث و دعوا. اما اون یه نظر هم نمی ده. باورتون می شه حسرت من

یه دل سیر گفت و گو باشه؟؟!!!

تقصیر خودم بود وقتی می خواستم ازدواج کنم تصویری از نیاز های روحیم نداشتم

بنا بر اون چه که دیده بودم مطمئن بودم داشتن این خصوصیات برای انتخاب همسر

کافیه. نمی دونستم چی منو راضی می کنه. نمی دونم چی کار کنم؟ شاید بعضی

 مردا در موقعیت من برن سراغ همسردوم اما زندگی بیشتر مرد های دوزنه چیزی

جز جهنم نیست.پس باید قبل از ازدواج به نیاز های خودم توجه و اونا رو

می شناختم. حالا هم دیر نشده به تربیت پسرم می پردازم و به همسرم بیشتر

احترام می زارم... و التماس دعا.)

اگر گم کرده ای. ای دل کلید استجابت را

بیا یه لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی نشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 18:39  توسط مهندس فردا  | 

دوباره پاییزه ... وقت تولد من

سلام و علیکم و رحمت الله

خوبید خوشید؟

لعنت بر بلاگفا این همه نوشتم ثبت نکرد باید از دوباره بنویسم

شدیدن التماس دعا در این شب های عرفانی علی علیه سلام یاور همتون

یه روز که چند ساعت افسرده شدم پیش خودم گفتم ما که از دوست داشتن خیری ندیدیم

 بله بگم. اما وقتی که خوب شدم پشیمون شدم از تصمیمم آخه بحث یه روز و دو روز که نیست.

درسته که در کل آدم منطقی هستم اما خب نمی تونم با کسی که هیچ حسی ندارم یه عمر

زیست بنمایم. خلاصه یه نه خوشگل گفتم و خلاص.

حاضرم شوهرم به جای آزرا پراید داشته باشه اما با میل دستشو بگیرم خودم آزراییش می کنم( اعتماد

به نفسو حال می کنید؟ تشویقم کنید هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا هییییییییییییییییییی.)

چقد هم پررو بود گفت تجدید نظر بنما لگد به بخت خودت می زنیا.

خب میگذریم.

  بچه ها خواننده ی این ترانه کیست؟

( حالا پیش من تو بیا ........ حالا یه کم دوسم بدار

حالا من بی تو ...... سرده دسته خسته بستم)

اینم یه ترانه ی خوشگل که دوسش دارم.اگه سهون غلط داره عذر می طلبم

يا يا سامان

ياس ياس

پاشو كه وقت نداريم

شب كوتاهه

دل بي قرار حروم نكن صبح تو راهه

بيا تو چشاتو ببند باز كن تو بخند ناز كن

تو آسمون دل من تو پرواز كن                                رپ

تو يك نگاه تو شدي تكيه گاه

مي دونم كه خدا تو رو به من هديه داد

دلمو بردي حالا صبر كن  نرو كجا مي ريو

 بمون ديگه پيشم بابا تو رو خدا

يه دفه نري جدا شي بايد منو تو ما شيم

به هم انژري بديم و پر از امتداد شيم

آره جملو با تو تمام كنم همه ي عمرو

همه ي عمرو با تو سر كنم بازم كمه بازم كمه

لحظه لحظه ها مو از تو پر كنم بازم كمه بازم كمه

اگه فردا رو مي خوام براي با تو بودنه بازم كمه بازم كمه بازم كمه بازم كمه

خورشيد و ماه و ستاره ها رو با تو دوست دارم

ابراي آسمون و بارون و با تو دوست دارم

دوست دارم سر بزارم رو شونه هات باوركني

دوست دارم سپيده دم با بوسه بيدارم كني        بازم كمه بازم كمه

بيا بمون ديگه حالا با ما تو باز

ببين اومدن اينجا حالا سامان و ياس        

آتيش قلب من واسه تو هفتا كوه

..........................................                                            رپ

پس اشتباه نكن و منو از دست نده

هرگز بر نمي دارم دست از سرت

دوري من از تو حالا هست مسئله عشق من

خورشيد و ماه و ستاره ها رو با تو دوست دارم

ابراي آسمون و بارون و با تو دوست دارم

دوست دارم سر بزارم رو شونه هات باوركني

دوست دارم سپيده دم با بوسه بيدارم كني        بازم كمه بازم كمه

عکسه نازه نه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 8:40  توسط مهندس فردا  | 

سلام دوستان گلم

خوبید خوشید انشاالله؟

میلاد امام حسن (ع) رو به همتون تبریک می گم.

راستش یه مشکلی واسم پیش اومده می خواستم راهنمایی مرا بنمایید.

یه خواستگار واسم اومده دانشجو ترم آخره خرمایه داره بساز و بفروشه. متین و...

تک پسره با ۴ تا خواهر

می دونید چه مشکلی داره؟

من ازش خوشم نمی یاد. یعنی به دلم نمی شینه

خونوادم می گن حالا تو یه ذره بشناسش شاید به دلت نشست اما من ...

دوستان: کلک نکنه کسه دیگه رودوست داری؟

من: هان !!! چی؟

به نظرتون یه نه بگم یه عمر خودمو راحت کنم یا ...؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:12  توسط مهندس فردا  | 

سلام دوستان گلم

امیدوارم طاعات و  هاتون مورد قبول خداوند قرار بگیره.

لطفن این پست رو کامل بخونید. مطمئن باشید ارزششو داره.

اگه دوست دارید به دیگرون کمک کنید اول از همه، همیشه باید یادمون باشه که انسان شی نیست. و با او نباید مث شی رفتار کرد. ما انسان ها شکستنی هستیم، تُردیم و تعادل خودمون رو آسون از دست می دیم، چون شکستنی هستیم ابداً کاری نداره که کسی رو بشکنیم و باعث رنج او بشیم ولی تقریبا همیشه هم می شه با همون دستی که اونو شکستیم، ترمیم کنیم فقط بستگی به نیّت ما داره.

اگه می خواید تو زندگی سرمایه گذاری کنید، روی تغییر سرمایه گذاری کنید . زندگی آرامش بردار نیست، وقتی مدام تغییر می کنید یعنی که باید مدام هم خود رو با تغییرات سازگار کنید و این یعنی مدام باید با موانع جدید رو به رو بشید و این نمک زندیگه.

هربرت اوتو می گه: تغییر و رشد موقعی روی میده که انسان خودشو به خطر بندازه و جرئت کنه با تجربه هایی درگیر بشه که زندگیش در گرو اونا باشه.

از این بهتر می شه که آدم خودشو به خطر بندازه و با زندگیش تجربه کسب کنه؟ و این یعنی اعتماد کردن به خود.

انسان از تجربه کردن می ترسه چون با ناشناخته ها سروکار داره. ولی براش رضایت خاطر هم به همراه می یاره. (البته هر عملی تجربه کردنی نیست!

می تونید راحت لم بدید و بگید:" اوضام رو به راهه، کارخوبی دارم، ماشین هم دارم".  ولی بعد تصمیم می گیرید عوض شید و دیگه این چیزا براتون ارزش به حساب نمی یاد و راضیتون نمی کنه و آسودگی خیالتون از دست می ره.

نقطه مقابل عشق نفرت نیست بلکه بی تفاوتیه. نفرت اون قد حس بد به من نمی ده چون اگه کسانی از من متنفر باشن، حتماً احساسی به من دارن وگر نه نمی تونن متنفر باشن.

اگه تنها هستین، اگه حس نمی کنین که چیزایی داره اتفاق می یفته، صحنه رو عوض کنید، صحنه ی جدیدی بیارید، نمایشنامه ی تازه ای بنویسید و اگه باز به نمایشنامه خوبی به کار نیومد فدای سرتون، یکی دیگه بنویسید.

کارل راجرز می گه: تا به حال کسی چیزی به کسی یاد نداده".  و این حقیقت داره. انسان فقط به خودش می تونه چیز یاد بده.

در قسمت جلوگیری از خودکشی تیمارستان همه می گفتن که به بن بست رسیدن.

من فکر می کنم یکی از دلایل این موضوع این باشه که " تو رو دوست دارم اگه... اگه هر کسی در زندگی فقط یه نفرو داشته باشه که بگه (( تو رو بدون اگه و مگه و اما دوست دارم، تو رو اگه احمق هم باشی دوست دارم، اگه کارغلطی هم کنی دوست دارم ، اگه اشتباه کنی هم دوست دارم.)). اون وقت هرگز سر از تیمارستان در نمی یارن.

حتی اگه یه نفر هم در زندگی شما این طور باشه، می تونید این حرف رو بزنید.

رابرت فراست می گه: خونه جاییه که وقتی وارد اون می شید، اونا( افراد توی خونه) بخوان شما رو داخل خونه ببرن. و این واقعاً همون چیزیه که باید باشه.  بیا تو ، خب تو گیج بودی ولی من خیال ندارم اینو بهت بگم. دوستت دارم و تو رو همون طور که هستی، قبول دارم".

انسان نیاز داره کارهای بزرگ انجام بده. همه ی ما این طوریم. می خوایم دیگرون تشخیص بدن که می تونیم کاری خوب انجام بدیم و یه نفر اینو به ما بگه . یه کسی گهگاه بیاد و به شونه ی ما بزنه و بگه: باریکلا ، جداً خوشم اومد.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:28  توسط مهندس فردا  |